فهرست شمارهٔ -۳- : “صلوٰة” یا توصّل به نور الله –

بسم الله الرحمن الرحیم

صلوٰة/ توصّل به نور الله (۱)

بحمدلله، يكی از مواردی كه در دوران اين ترجمه بدان آگاه گشتم، مورد « صلوٰة »  و يا باصطلاح ما «نماز» بوده است…

حال چرا « صلوٰة » که بمعنای توصّل (به نور) است، باید به “نماز” ترجمه شده باشد, الله دانا است…؟

شاید باین دلیل نیز باشد که تا بحال مردم توجه به امر حیاتی « صلوٰة » نکرده اند که تا چه حد سلامتی روح و جسم انسان در دوران زندگی در دنیا بستگی به وصل شدن به نور و انرژی رب متعال دارد.

لذا در اين فهرست، دربارهٔ « صلوٰة » شرح داده ام، و امیدوارم چنانکه باید بیان شده باشد تا خوانندگان گرامی  به امر حیاتی اين مطالب در زندگی روزمره شان پی ببرند.

در ضمن نكته ا ی كه بايد در اين باره خاطرنشان شوم، از قرار ذيل است:

-خيلی ها صلوٰة را جزو دعا می دانند و معتقدند كه چون اغلب بطرز و کلام خویش دعا می كنند،   لذا كافی است و ديگر احتياجی به صلوٰة نيست.

ليكن توجهتان را بمطلب ذیل، که فرق بین صلوة و دعا را روشن میکند، جلب میکنم:

تا دو شاخهٔ برق به پريز وصل نگردد، لامپها روشن نمی شوند. لامپها، به منزلهٔ  حاجت ها هستند و دعا، «كليد برق» است جهت روشن كردن حاجت ها؛ پس  اتصال با برق، که همان صلوٰة و توصّل بنور الهی باشد، بايد هميشه در جريان باشد  تا دعا سریعتر، حاجت بخصوص را روشن گرداند –

البته در آیهٔ ذیل یادآوری شده که اين در صورتی است كه برای « روشن کردن» شاه راه زندگی، شخص بخواهد جهت اطمينان خاطر از« برق» استفاده كند و نه  خود را به « شعلهٔ» ضعيفی كه خاموشی اش بستگی به بادهای قضا و قدر داشته باشد، بسپارد (س ۲ : ۷ ۱) *؛

* «مَثَل ایشان، همچون کسی است که آتشی افروزد، پس چون دور و برش را روشن   ساخت، الله (قوای نظام طبیعت) نور ایشان را ببرد و آنها را در  تاریکیهای (قضا و قدر) رها   کند که نمی بینند.»‌

پس در اين صورت، اهميت اساسی دارد كه مطلب ذيل در ذهن ثبت گردد:

“صلوٰة”، متوصّل شدن به «پريز» برق الله است;

– و کلماتش، با صدائی که بگوش خویش رسد، کٌد کلماتی و صوتی وصل شدن به نور الهی است!-

لذا روزانه پنج بارٖ مرتب و سر وقت، همراه با خورشید (و دیکر مخلوقات) ،توصّل به نور الهی صورت داده میشود؛ تابشر امکانجريان اتصال با « برق» یا انرژی الله را بتواند بطور مداوم در خود و حوالی اش شارژ کرده، ذخیرهء نزدیکی به خالق متعال، و نجاتش از جهنمزندگی زمین در آخرت گردد.

ريشه كلمهٔ « صلوٰة » و مفهوم آن به فارسی :

ريشه كلمهٔ «صلوٰة» =  « وصل» است و لذا به معنای « توصّل و خود وصل كردن» می باشد.

الله نور و انرژی لايتناهی است، و با اولين آيه القرآن، «… ….الرحمن الرحيم»، ما را مطلع می سازد كه بدو صورت مرئی و نامرئی نور يا انرژی  خود را به تمام مخلوقاتش می رساند:

(۱) الرحمٰن:  يا نور حياتی كه مختص این دنيای مادی و بخصوص دو مخلوقات عمدهٔ آن، جن   و انس، باشد؛ پس اين نور و انرژی از طریق خورشید، مرئی و به چشم ديدنی است.

چگونه اين انرژی به مخلوقات می رسد؟

در (س ۱۳ :۱۵) گفته شده:

« و الله را سجده می كند خواه ناخوههر آنچه در آسمانها و زمين است و سايه هايشان، به  بامدادان و فرورفتن خورشيد.»؛

اوقات ذکر شده در اين آيه، اوقات نمايان بودن حالت سايه است كه به علامت سجده به زیرافتاده.

پس امروزه كه به وجه علمی ثابت گشته که زمين قوّه آهن ربايی بر جريان برق دارد (Electromagnetism) ، لذا « نور و برق» الله را جذب می كند؛ و تمام مخلوقات نيز كه دارای قوّهٔ جاذبه اند، لذا از طریق  زمين و خورشید نورحياتی را دريافت می دارند.

پس سايه ها، سجده خواه ناخواه موجودات را برملا می كنند كه « برق» يا « رزق» خود را از خالق دريافت می دارند.

باز هم توجه خوانندگان را به شمارهٔ سوره و آيه جلب می كنم كه برحسب تصادف نيست كه مطلب،

« سجده مخلوق برای برق خالق» در سورهٔ « رعد» و برق آمده باشد، همچنان شمارهٔ آيه آن که -۱۵- است و تنها در پانزدهمين قرن درك شدنی است؛ و  (۱= الله؛ ۵= کمال) .

(۲) الرحيم:  اين « نور» رحمت خالق، نامرئی، و دو بهره ایست!

اول اینکه آمرزنده یا زدایندهٔ گناه است برای کٌل انسان، مؤمن و غیر مؤمن;

و در  مدت زمان زندگی در دنیا‍‍، از گناهان انسان (که همان آلودگیها باشد) میزداید و بر آنها سرپوش مینهد، که عمر مردم تا اجل معین بتأخیر افتد (۷۱: ۴) *زیرا در غیر اینصورت  عمر احدی از فرط آلودگیها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍، جهت امتحان در دنیا، کفاف نمیداد!

*« میامرزد (سر پوش نهد) برایتان از گناهانتان, و بتأخیر میاندازد اجلتان را تا (زمانی) نامبرده..»

لیکن در آخرت و زندگی بعدی، این نور تنها مختص به مؤمنين خواهد بود: (۳۳ : ۴۳) *

* : «اوست که بشما (در صلوة) وصل میگردد با ملاءکش، تا بیرونتان آورد از تاریکیها سوی نور و   به مؤمنین رحیم میباشد.»

این نور، «نور ایمان» است! و ذخیره اين انرژی جهت آخرت، برخلاف اولی، خواه ناخواه نيست و به  خواست الله، به انتخاب و دلخواه خود بشر گذاشته شده تا حق انتخاب در ایمان داشته باشد.

«نور ایمان» نیز همان «نور علی نور»است  که از روز ازل در انسان دمیده شده.

انسان  تنها مخلوقی است كه  شامل  این «نور» بوده، بدین وسیله عقل و شعور برای انتخاب داده شده؛

و لذا بشر « مؤمن» نيز كسی است كه به ميل و خواسته خود، با پیوستن (توصّل) به این نور رب عالمیان  در مدت زمان زندگی، آنرا در خود تقویت (شارژ) میکند و بهر آخرت می اندوزد ولذا شامل هر دو بهرهٔ آن میگردد:

-در دنیا راه سلامتی روح و جسم را برایش روشن میسازد؛

– و در آخرت انرژی لازمه اندوخته شده، که به الله، منبع نور و انرژی، متوصّل گردد:

(۵۷: ۲۸) :« ایکسانیکه ایمان آوردید، الله ترس باشید و برسولش ایمان بیاورید تا دو   بهره دهد شما را از رحمتش: نوری برایتان قرار دهد که بدان راه برويد و   سرپوش نهد بر گناهانتان; و الله آمرزندهٔ رحیم است.»

بنا بر اینکه رب متعال نشانهٔ همه چیز را برای ما در زمين قرار داده است؛  توضيح مطلب بالا در مثال، مانند انتخابات مملكتی است؛ در اين انتخابات، شخص «مؤمن» رأی به حكومت و فرمانروائی نامرئی « الله » می دهد، و منافع حكومت او را بهر خود انتخاب می كند و خود را تحت حفاظت و حمايت نامرئی الله و لشگريانش قرار می دهد!

پس درمدت زندگی دنیا، با « وصل» شدن به الله و لشگريانش، ملائك (۳۳ : ۴۴ در بالا ذکر شد) ، از طرفی پشتيبانی و اطمينان خود را تأييد میدارد;  و از طرفی نيز بهرهٔ پشتيبانی خالق را دريافت می دارد، كه همان

« نور علی نور» (نامرئی) باشد كه توسط ملائك در« صلوٰة» به وی وصل می گردد.

اين « نور» که  تطهيركننده است، بوی دوبهره میدهد:

۱-   سپری  است در برابر بلایای حملات شيطان و لشگريانش در زمین، و توصّل كنندگان را از   خطرهلاكت زود رس از آلودگی های جسمی و روحی مصون داشته، قشرآلودگيها را از   وی می زدايد؛

۲-  و « چراغی» است فرا راه  تاريكیهای قضا و قدر روزگار برای هدايت به « شاهراه مستقيم»  و بیمهٔ الله در مدت زمان زندگی دنیا و سپس زندگی جاودانی  ٱخرت.

البته بايد خاطر نشان شوم كه « صلوٰة»، تنها يكی از ۴ عنصر « نور تطهير» دهنده است و سه عنصر ديگر، « زكات»، « روزه» و « حج» میباشد.  پس چون « صلوٰة» تكليفی روزانه، « زكات» ماهيانه،

« روزه» ساليانه و « حج» یکبار در مدت زمان عمر است، لذا شخص مؤمن در بکاربرد هر۴ عنصر، پيوسته  از اين « نور» بهره مند می باشد.

چرا بايد « ۵ بار» در روز، قيام به « توصّل» كرد؟

عدد «۵» در القرآن، نشانه «كمال » و « استحکام» است (و بعدها در عرض اين مقالات  ملاحظه می كنيد كه مثلاً، در ساختمان بدن انسان و همچنين  ستارگان، رب عالميان اساس قدرت، استحكام و نشانه كمال را بر پايه عدد -۵- بنا نهاده است) .

بنا به توضيحات ذکر شده (س ۳۳: ۷۲) ، الله متعال كه از انسان قول و پيمان ایمان گرفت و مسئوليت خلافت  كٌره زمين و آسمان را بدست وی سپرد؛ در اصطلاح، کٌره زمین  و چرخ گردون  را در « دست » وی نهاد. به اين دليل نيز« دست » نشانه و سمبول «پيمان» و « قدرت» شناخته شده است (۴۸ : ۱۰) * ، و ۵ گانگی انگشتان، دال بر کمال و قدرت آنست:

* «کسانیکه با تو دست عهد میبندند، در واقع با الله دست عهد میبندند و دست الله روی دستهایشان…»

پس اگر به « دست» خود نظر كنيم، تعداد انگشتان و خصوصاً چگونگی طول و موضعيت آنها چنان

قرار داده شده كه  ” کٌره ” ای در آن جای گيرد…

و در واقع  حضرت متعال، نه تنها کٌره زمین و  همه چيز اين دنيا را « در دست» انسان  نهانده؛ بلکه بهره مندی از عالم اعلا و زندگی جاودانی  را نیز به « دست» خود وی قرار داده است!

« دست» انسان يكی از عجايب روزگار و اسرار بزرگ است! گويی همه چيز  در « دست» ثبت گشته… (شايد هم که « كف دست بينی»… برای ‍‍پیش بینی زندگی و سرنوشت در دنیا نیز بدين جهت معمول شده باشد ..)

پس چنانكه گفته شد كه نور « صلوٰة» تنها به اراده شخصی، و بر پا داشتن صلوٰة بدست خود بشر است؛

و برای اوقـــات  توصّل نیز ما پيرو خورشيد هستيم؛ پس نقشــه مواضع خورشيد، ركعات و اوقات « صلوٰة» را نيز در « دست» خود می يابيم…!   و اين بدين صورت كه:

موضعيت های خورشيد برای تعيين اوقات صلوٰة (فجر، ظهر، عصر، غروب و عشاء) ، درست مطابق با وضع انگشتان دست و كوتاه و بلنديهای آنان، به يك سيستم تنظيم شده است!

بنا بر تفصیل در الفرقان در بارهٔ سیستم خلقت رب عالمیان که هرگز تغییر و تبدیلی نمییابد، و دنیای درون انسان درست مطابق با دنيای خارج اوست؛ و بنابر اينكه ما به پيروی از خورشيد ( همزمان با سایر مخلوقات) قيام به صلوٰة می كنيم؛ (س ۲۴: ۴۱) *:

* « آیا ندیده ای که در واقع الله را تسبیح میگوید هر چه در آسمانها و زمین است و طیور  صف بندان، کٌلاً دانا به صلوٰة و تسبیح خویشند و الله دانا به آنچه میکنند؟»؛

پس نقش موقعیت های خورشيد و ركعات صلوة را در « دست» خود مییابیم، بدينگونه كه:

سر بر آوردن و كوتاه ترين زمان خورشيد (و كوتاهترين انگشت دست) ، به علامت كوتاهترين صلوٰة =  ۲ ركعتی؛

–  سپس  بر اساس موضعيت خورشيد در ظهر، كه بحد اوج خود  باشد، حد اعلای ركعات= (۴ ) ؛

–  و عصر كه صلوٰة « وسطی»  است و هنوز خورشيد روز را طی می كند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍= (۴) رکعت؛

–  و غروب همچون انگشت « سبابه»، نمودار افول و پائين شدن خورشيد و ركعات = (۳ ركعت) ؛  – و بالاخره  شب (يا شست دست) ، كه موقعيتی يگانه و مجزا است و برای تكميل « روز»  و یا چهار انگشت،  جهت كمك و یاری به «كشيك و نگهبانی» است=   (۴) رکعت

(س ۸۱ : ۱۷) :« و شب چون به کشیک در آید»

( جهت يادآوری؛ بهرهٔ انوار خورشيدی روز و رشد و نمو، در شب انجام می گيرد.)

پس به وقت هر ايستگاه خورشيد، و با هر -۵- انگشت بايد چنگ به «طناب» ( كابل سیمی) الله زده،

« توصّل» كرد و خود را محكم به آن در آويخت (س۲: ۲۵۶) *:

*« اکراه در دین  نیست حال که راه درست از نا درست آشکار گشت؛ پس آنکه به بت  پرستی (شرک) پشت کند و ایمان بیاورد به اللهٖ (تنها) **، در واقع به دست آویزی استوار چنگ  زده که نا گسستنی است و الله شنوای عالم است»

** ( «تنها به الله ایمان آوردن»، یعنی  «ایمان» را به «الله» تخصص  دادن و لا غیر!  پس «احدی» نباید با «الله» دعا یا خوانده شود،  که خواندن و نام بردن احدی با الله، شرک محسوب میگردد!)

وچنانكه هر يك از صلوٰة ها (و انگشتها) با اتصال به یکدگر قدرت خاص خود را دارد و  بدون هم تكميل نباشند،لذا روزانه هر پنج بار باید صلوة را بر پا کرد.

{ دکتررشاد خليفه  و يا از طرافيانش، متوجه شدند كه ترتيب ركعات صلوٰة که امروزه، از زمان ابراهیم به تواتر به ما رسيده، در واقع درست و صحیح میباشد. به دليل اينكه ترتيب تعداد رکعات، عددی را تشكيل   می دهندکه  ضريب ۱۹است: ۲۴۴۳۴= ۱۲۸۶* ۱۹؛ همچنين ۶+۸+۲+۱=۱۷ كه جمع ركعات  صلوٰة روزانه باشد.}

(این عکس دست اتفاقی بدستم رسید و فکر میکنم جا دارد

که دراینجا آورده شود و باز انسان اگر بخواهد،

امضاء خالق خویش را بر دست دارد…..)

قسمت دوم

Leave a Reply